على ربانى گلپايگانى
390
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
سفيدى است . و همانگونه كه اشاره گرديد نتيجهء اين قيد در تعريف تضاد اين است كه ، تغاير ميان دو امر ، ثابت باشد و به لحاظ مقايسه و نسبت تغيير نكند و به عبارت ديگر ، تغاير دو امر ، تغاير ذاتى باشد ، زيرا آنچه ذاتى است لا يختلف و لا يتخلف و درنتيجه اين قيد روشن كنندهء معناى تقابل درمورد متضادين است . مصنف ( ره ) دراينباره فرمودهاند : « و من هنا يظهر ان المراد بغاية الخلاف ان لا يختلف الخلاف و التغاير بالنسب و الاعتبارات بل يختلف الطرفان و يتغايرا بذاتهما و فى نفسهما ، فهذا القيد بمنزلة الايضاح لمعنى التقابل بينهما » « 1 » . و باتوجه به اين شرط ، تضاد ميان جواهر تحقق نمىيابد ، زيرا ميان انواع جوهريه هرگز دو نوع يافت نمىشود كه دو طرف قرار گيرند و ميان آنها غايت خلاف بوده و امورى متوسط ميان آنها باشد كه نسبت آنها به يكى از دو طرف غير از نسبت آنها با طرف ديگر باشد . مصنف دراينباره فرمودهاند : « و هذا هو الموجب لنفيهم التضاد بين الجواهر ، فان الانواع الجوهريّة لا يوجد فيها ما هو نسبى مقيس الى طرفين و لا نوعان متطرفان بينهما غاية الخلاف » « 2 » . و اما وجه اعتبار قيد اوّل ( اندراج در جنس قريب ) اين است كه ما اگر به خوبى دقت كنيم ، منشأ تضاد ( يعنى امتناع اجتماع دو شىء در يك مكان ) اين است كه هريك از آن دو شىء با موضوعى كه عارض بر آن مىگردد متحد مىگردد و در نتيجه جايى براى عارض شدن امر ديگر باقى نمىماند ، ولى از طرف ديگر عرض هيچگاه با موضوع خود متحد نمىگردد ، بهگونهاى كه از عارض شدن عرض ديگر اباء داشته باشد ، بنابراين علاوه بر موضوع واحد كه در تحقق تضاد معتبر است ، بايد امر ديگرى هم باشد كه هريك از متضادين با آن متحد گردد و آنچه داراى اين
--> ( 1 ) پاورقى اسفار ، ج 2 ، ص 112 . ( 2 ) نهاية الحكمه مرحله 7 ، فصل 9 .